مرضيه محمدزاده
1081
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
اى مادر از يزيد و ز ابن زياد ، داد وز آن كه اين اساس ستم را نهاد ، داد » 10 كاش آن زمان كه سراى طبيعت نگون شدى * وز هم گسسته رابطهى كاف و نون شدى كاش آن زمان كه كشتى ايمان به خون نشست * فُلك فلك ز موج غمش غرق خون شدى كاش آن زمان كه رايت دين بر زمين فتاد * زرّين لواى چرخِ برين واژگون شدى كاش آن زمان كه عين عيان شد به خون تپان * سيلاب خون ، روان ز عيونِ عيون شدى كاش آن زمان كه گشت روان كاروان غم * مُلك وجود را به عدم رهنمون شدى كاش آن زمان كه ز سلسلهى خيل بىكسان * يك حلقه بندِ گردنِ گردونِ دون شدى كاش آن زمان كه زد مه يثرب به شام سر * چون شام ، صبحِ روى جهان تيرهگون شدى كاش از حديث بزم يزيد و شه شهيد * دل خون شدى ، ز ديدهى حسرت برون شدى گر شور شام را به حكايت در آورند آشوب بامداد قيامت در آورند 11 اى چرخ تا در اين ستم آباد كردهاى * پيوسته خانهى ستم ، آباد كردهاى بنياد عدل و داد ، بسى دادهاى به باد * زين پايهى ستم كه تو بنياد كردهاى تا دادهاى ، به دشمن دين كام دادهاى * يا خاطرى ز نسل خطا شاد كردهاى از دودهى معاويه و زادهى زياد * تا كردهاى ، به عيش و طرب ياد كردهاى آبى نصيب حنجر سرچشمهى حيات * از چشمهسارِ خنجر فولاد كردهاى سر حلقهى ملوك جهان را به عدل و داد * در بندِ ظلم و حلقهى بيداد كردهاى اى كج روش ، به پرورش هر خسى بسى * جور و جفا به شاخهى شمشاد كردهاى تا برق كين به گلشن ايمان و دين زدى * آفاق را چو رعد ، پر از داد كردهاى چون شكوهى ترا به درِ داور آورند دود از نهاد عالم امكان برآورند 12 خاموش « مفتقر » كه دل دهر آب شد * وز سيل اشك ، عالم امكان خراب شد خاموش « مفتقر » كه از اين شعرِ شعله بار * آتش به جان مرد و زن و شيخ و شاب شد خاموش « مفتقر » كه از اين راز دلگداز * صاحبدلى نماند مگر دل كباب شد خاموش « مفتقر » كه ز بوق نفير خلق * دود فلك برآمد و خرق حجاب شد خاموش « مفتقر » كه بسيط زمين ز غم * غرق محيط خون شد و در اضطراب شد خاموش « مفتقر » كه ز بىتابى ملك * چشم فلك سرشكْ فشان چون سحاب شد خاموش « مفتقر » كه ز دود دل مسيح * خورشيد را به چرخ چهارم نقاب شد خاموش « مفتقر » كه در اين ماتم عظيم * آدم به تاب آمد و خاتم ز تاب شد كس جز شهيد عشق وفائى چنين نكرد وز دل قبول بار جفائى چنين نكرد « 1 »
--> ( 1 ) - همان ؛ ص 62 - 73 .